Blog
شبهای جاده با غولهای آهنی
شب شده و جاده خلوت. فقط صدای باد و غرش عمیق یه دیزل ۱۳ لیتری تو فضا میپیچه. چراغهای بلند یه کشنده اسکانیا V8 از دور پیداش میشه، مثل یه اژدها که داره آتیش نفس میکشه. رانندهش، حاجرضا، ۲۸ سالِ داره پشت این فرمان میشینه. از ۲۲ سالگی تریلی رانده، از بندرعباس تا بازرگان، از چابهار تا آستارا. میگه: «این ماشین فقط یه تکه آهن نیست، رفیق شبا و روزامه.»
ماشین سنگین یعنی صبر، یعنی تحمل. وقتی تو سرمای -۲۰ درجه ارتفاعات اسالم گیر میکنی و زنجیر چرخ میبندی، وقتی تو گرمای ۵۲ درجه خوزستان بار سیمان میکشی و عرقت با گازوئیل قاطی میشه، اون موقع میفهمی این غولها فقط برای پول نیستن؛ برای زندگیان.
امروز یه کشنده مدرن دیگه مثل ۲۰ سال پیش نیست. سیستم «ريتاردر» داره که تو سرازیریهای طولانی دیگه لازم نیست مدام ترمز بگیری و لنت بسوزونی. سیستم «ایدیال استاپ» داره که تو ترافیک موتور خاموش میشه و مصرف رو میاره پایین. رادار بین خطوط داره، رادار فاصله، حتی یه جورایی خودش رانندگی میکنه! ولی بازم رانندههای قدیمی میگن: «این امکانات خوبه، ولی جاده هنوز همون جادهست، هنوز باید چشمات چهار تا باشه.»
تو ایران، ماشین سنگین یعنی خانوادهی دوم. خیلیها عکس بچههاشون رو بالای داشبورد چسبوندن. یه راننده هوو بهم گفت: «دخترم وقتی ۵ سالش بود فکر میکرد باباش شبها میره با اژدها بازی!»
یه چیز جالب دیگه: هر ماشینی شخصیت خودش رو داره. یکی آروم و باوقاره (مثل بنز ۱۹۲۴)، یکی پر سر و صدا و خشن (مثل اسکانیا V8 قدیمی)، یکی هم مثل ولوو FH جدید، باکلاس و ساکت، انگار داره با کت و شلوار تو جاده راه میره!
آخرین باری که کنار یه تریلی ولوو FH16 ایستاده بودم، رانندهش گفت: «میدونی چرا ما عاشق این کاریم؟ چون هر بار که موتور رو روشن میکنیم، انگار داریم یه ارکستر سمفونیک راه میندازیم. اون صدای توربو، اون لرزش کابین، اون بوی گازوئیل… اینا برای ما موسیقیه.»
ماشین سنگین فقط یه شغل نیست. یه عشقه. یه جور دیوانگی قشنگه که فقط کسایی که یه بار پشت فرمان یه ۱۸ چرخ نشستن، عمقش رو میفهمن.
شب بخیر جاده، شب بخیر غولهای آهنی… تا صبح دوباره بیدار میشید و دنیا رو میچرخونید.
اگه بازم بخوای متن سوم، چهارم، پنجم… فقط بگو! موضوع خاص مدنظرت باشه (مثلاً کممصرفها، ماشینهای کمپرسی، تاریخچه کامیون در ایران، خطرناکترین جادهها و…) برات مینویسم. 🚛🌙